پارت صد و دوم :
نگاه پرتو هنوز به در خیره است اما آوید دیگر نمایان نیست، زیرا صدای در حمام به گوش رسید و بعد، پرتو سعی کرد بغضش را قورت بدهد. وارد یک بازی بزرگ شده بود و اکنون نمیشد از آن فرار کرد! نفس عمیقی کشید و از جایش بلند شد. حمامهای آوید زیاد طول نمیکشید. حوصله نداشت با او بحث کند. نه وقتی سینا آنطور او را در کتابخانه رها کرده بود و باعث شد ساعتها در اتاقش بماند و از تمام کتابها لذت ببرد، اصÙ
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
حقیقت🙌
۲ ماه پیشاسرا
0اگه جای پرتوبودم میگفتم انشاله وقت توشدمیگه غصه نخورقرارنیست بمیراینهم یه فان😡🙏
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا حق🫤
۲ ماه پیشاسرا
0اویدعجب ضدحال خوردعجب ها😁🙏
۲ ماه پیشAlireza
1میگن یارو رو ازدر بیرون میکنن ازپنجره میاد تو حکایت نارگل عجب رویی بخدا
۱۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یعنی اگر همچین اعتماد به نفسی داشتم حال و روزم بعض این بود
۱۱ ماه پیشآمنه
2درباره اونها باید بگم پول هست اما درک وفهم وشعور نیست نارگل که با خانواده اش نرفته وفقط به خاطره یک احساس یک طرفه توی خونه خالش لنگر انداخته هیچ انتظار غرور داشتن نکنیم البته مادر خوبی نداره وگرنه جلوی دخترش رو می گرفت پارت عالی
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
افرین تربیت خانوادگی خیلی اهمیت داره
۱ سال پیشم
5یعنی اختلاف فرهنگی و طبقاتی بینشون بیداد می کنه،اینا چه دغدغه هایی دارن و کجا سیر می کنن پرتو کجا 🙏🏼❤️
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
واقعا
۱ سال پیشمحرابی
4ممنونم زیبا بود. بازاین دختره بی ادب پیداش شد یکم درک نداره مامانش مریض بااین حرفا ناراحتش میکنه دختره بی فرهنگ. آوید خان هم کم کم داره گیر میفته تو عشق پرتو
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اصلا درک و شعور نداره. انگاری
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0همه چیزیایادمیدن یامیخرن ولی شعورنه بایدداشته باشی که نازگل نداره🙏